• سه شنبه ۹ خرداد ماه، ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۹
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 963-3890-5
  • خبرنگار : 58004
  • منبع خبر : گزارش

/گزارش/

حصارک؛ ایرانی کوچک‌تر در دل ایران کوچک

مهمترین ویژگی هر محله از همان لحظه اول قدم نهادن در آن منطقه مشخص می‌شود. پی بردن به نما و اساس یک محله کار چندان دشواری نیست کافی است دقایقی کوتاه به جای نگاه کردن به پدیده‌هایی که در آن محل رخ می‌دهد به واکنش مردمی نگریست که در حال مشاهده آن پدیده هستند.
به گزارش خبرنگار ایسنا منطقه البرز، حصارک از آن دست محله‌هایی است که این مدعا را با چند دقیقه‌ای قدم زدن در پیاده رو و کوچه پس کوچه‌هایش اثبات می‌کند.
اگر خوش شانس باشید و حضور شما در مناسبت‌هایی خاص مانند ایام رمضان و یا محرم باشد که دیگر حتی لازم نیست برای شناخت مشخصه اصلی این محل در کوچه پس کوچه‌های حصارک قدم بزنید و به مردم بنگرید؛ کافی است گوشه‌ای بایستید و نظاره‌گر جمعیت در حال عبور از خیابان‌ باشید.
آن زمان است که از تمام جمعیت حاضر، برای چشم و گوشی که به دنبال ویژگی بارز محله حصارک می‌گردد فقط یک نما و یک صدا ساتع می‌شود: اینجا ایران است، ایرانی کوچک‌تر در دل ایران کوچک...

پردیس دانشگاهی با یک قرن قدمت در حصارک قرار دارد
حصارک یکی از محله‌های کرج است که در غربی‌ترین نقطه این کلانشهر واقع شده است؛ دو مرکز آموزشی و پژوهشی بسیار مهم در این منطقه قرار دارد اولی دانشگاه خوارزمی و یا تربیت معلم کرج که پردیس نخستین و قدیمی‌ترین مرکز آموزش عالی کشور(تاسیس 1298) محسوب می‌شود و دومی سرم‌سازی رازی است.
از مهمترین مکان‌های مذهبی شهر کرج می‌توان به امامزاده محمد اشاره کرد که در این محله و در کوچه باغی به همین نام واقع شده و گنبد لاجوردی آن از فاصله‌ای دور خودنمایی می‌کند.
در کنار همه اینها بیمارستان شهید رجایی نیز در همین محله قرار گرفته است تا بخش زیادی از ترافیک و رفت و آمد مردم مناطق مختلف کرج به این محل را به خود اختصاص دهد.

حصارک بدون دست فروشان رونقی ندارد!
علاوه بر اینها حصارک را با دست فروشان هم می‌شناسند؛ کافی است به غروب خورشید و تاریکی شب نزدیک شویم آن وقت است که نظاره‌گر غوغای دست فروشان و اجناس رنگارنگ گوشه خیابان‌های حصارک می‌شویم، سد معبر است یا غیر قانونی هر چه که باشد حصارک بدون دست فروشانش حصارک همیشگی نیست.
اتفاقا مخاطب اولم را از میان همین دست فروشان انتخاب می‌کنم، باقالی می‌فروشد و هر چند می‌دانم در این فصل طعم باقالی‌اش به خوشمزگی شب‌های سرد زمستان نیست اما نمی‌شود هم نخورد.
مردم حسن آقا صدایش می‌کنند، از حسن آقا در مورد کارش می‌پرسم، می‌گوید: 18 سال است که کارم این است و چرخ زندگی‌ام را با همین کار می‌چرخانم.
با دستمالش اطراف دیگ در حال جوشیدن باقالی را تمیز می‌کند و در همین حال می‌گوید: کاسبی در ایام گرم سال به اندازه فصل پاییز و زمستان نیست اما این روزها برکت ماه رمضان بر گرمای هوا هم اثر گذاشته و مردم بعد از افطار بیشتر هوس باقالی می‌کنند.
حسن آقا ادامه می‌دهد: هر از گاهی شهرداری و نیروی انتظامی مانع کارمان می‌شوند اما پس از مدتی باز هم مشغول می‌شویم و کار می‌کنیم.
از وی می‌پرسم آیا کارش کفاف مخارج زندگیش را می‌دهد یا خیر؟ پاسخ می‌دهد: خدا را شکر بد نیست می‌گذرد.
مشتری‌هایش که گویی همه از قبل او را می‌شناسند و پای ثابت باقالی‌های داغ حسن آقا هستند دورش جمعند و دیگر فرصت  به من نمی‌دهند، شلوغ‌تر که می‌شود با اصرار پول حسن آقا را حساب می‌کنم و می‌روم.

از شیر مرغ تا جان آدمیزاد!
از میان رنگ بازی اجناس دیگر دست فروشان حصارک عبور می‌کنم، عطر و ادکلن، انگشتر و عقیق و ساعت، کفش و شلوار و تیشرت، ریحان و تره و تربچه، آیینه و ناخنگیر و شانه، خلاصه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد همه و همه فقط در یک مسیر کمتر از 50 متری در هم می‌لولند.
در میان همهمه رهگذران و دستفروشان و مغازه‌داران، آن گوشه خیابان یک وانت فلافل می‌فروشد، اجاق گاز و بساطش را پشت وانت گذاشته و خودش در میانه نشسته و یک چشم به مشتریان و یک چشم به ماهیتابه روی آتش.
جلو می‌روم سرش خیلی شلوغ است، قصدی برای خوردن فلافل‌های عموعلی نداشتم اما این را هم نمی‌شود نخورد، چندتایی فلافل سرخ شده میان یک نان باگت به دستم می‌دهم و می‌گوید سلف سرویس است خودت بقیه‌اش را بردار! به شوخی می‌گویم نمی‌شود که، اگر زیادتر از حد بردارم چه؟ می‌خندد و می‌گوید عیبی ندارد.

فاضلاب حصارک در کوچه‌هایش روان است
از آن هیاهو فاصله می‌گیرم، کمی بالاتر از خیابان اصلی قدم زنان به سمت کوچه پس کوچه‌های حصارک، با مردی میان سال و خوش برخورد هم کلام می‌شوم، حسین اسفندی، آهنگر و سازنده در و پنجره‌های فلزی،  به فراخور شغلش دقیق و ریزبین، می‌گوید سال‌ها پیش پدر و مادرش از یزد به تهران آمده‌اند و در تهران متولد شده اما  از سال 71 در حصارک ساکن شده است.
اسفندی ادامه می‌دهد: هر چند مشکلات زیادی در این محل وجود دارد اما دیگر به حصارک عادت کرده و با آن خو گرفته ام.
وی که چشمانش از جوشکاری به سرخی گراییده، می‌گوید: مدتی است کاسبی خوب نیست چون ساخت و ساز مسکن رونق ندارد هر وقت  حال مسکن خوب باشد حال در و پنجره سازی هم خوب است و حال ما هم خوب می‌شود.
از او در مورد مشکلات حصارک که می‌پرسم می‌گوید: به کوچه‌های حصارک دقت کن فاضلاب همه خانه‌ها از وسط کوچه‌ها جاری است الان هم که هوا گرم است و همین فاضلاب عاملی است برای بوی بد و شیوع بیماری‌.
همینطور که مشغول جوشکاری می‌شود و از من می‌خواهد مواظب باشم مستقیم به نور جوشکاری نگاه نکنم  از او می‌پرسم از وضعیت آب و برق و گاز محل رضایت دارد یا خیر؟ خیلی صادقانه جواب می‌دهد: نه قطعی آب داریم نه قطعی گاز قطعی برق هم بعضی وقت‌ها هست اما قابل چشم پوشی است.
شاگردش که صدایش می‌کند من هم از او خداحافظی می‌کنم. 

حصارک، کرج‌ترین نقطه کرج!
مسیری را طی می‌کنم تابلو یک املاکی نظرم را جلب می‌کند می‌روم تا به املاکی کرمانشاهی می‌رسم. آقای کرمانشاهی سال‌هاست که در این محله کار خرید، فروش، رهن و اجاره املاک و مسکن انجام می‌دهد.
به قول خودش دایره المعارف املاک حصارک است و همه جای محل را مثل کف دستش می‌شناسد، از او در مورد ویژگی‌های خاص حصارک می‌پرسم، می‌گوید: این محله آنقدر تنوع قومیتی دارد که انگار همه ایران در آن جمع شده‌اند با خنده می‌گوید کرج‌ترین نقطه کرج، حصارک است.
کرمانشاهی البته از وضعیت ظاهری حصارک گلایه دارد و می‌گوید: درست است که ما را جز حاشیه شهر به حساب می‌آورند اما کاش قدری به ظاهر و زیباسازی این محله نیز اهمیت می‌دادند انگار تنها چیزی که در حصارک مهم نیست ظاهر اینجاست.
مستاجری که در جست و جوی یک خانه می‌گردد وارد مغازه کرمانشاهی می‌شود، نمی‌دانم درست است یا نه اما شنیده بودم اگر دست کردها را رد کنی ناراحت می‌شوند به همین خاطر چایم را می‌نوشم و پس از تشکر، از او خداحافظی می‌کنم.
تقریبا وارد هر کوچه‌ای که می‌شوم تعداد زیادی کودک قد و نیم قد مشغول بازی هستند، در یکی از این کوچه‌ها  با مادر یکی از بچه‌ها صحبت می‌کنم، معلوم است مثل همه مادرها از بی احتیاطی کودکانه پسرش در حال حرص خوردن است یک چشمش به فرزند و یک چشمش به من است.

حصارک امنیت مناسبی ندارد
خانم کمالی از اهالی حصارک به جمع بچه‌های مشغول بازی در کوچه اشاره می‌کند و می‌گوید: این بچه‌ها حق دارند از محیطی مناسب برای بازی کردن برخوردار باشند اما این امکانات برای آنان فراهم نیست.
وی یکی دیگر از مشکلات این محله را سد معبرهای بسیار زیاد در پیاده روها عنوان می‌کند و می‌گوید: واقعا پیاده روهای حصارک وضعیت خوبی ندارند انواع و اقسام سد معبرها از کهنه فروش‌ها گرفته تا صافکاری‌ها و تعمیرگاه‌های بسیار زیاد در رفت و آمد مردم مشکل ایجاد می‌کنند.
این ساکن محله حصارک نسبت به امنیت محله هم اعتراض دارد و می‌گوید: همین چند شب پیش صدای تیراندازی به گوش می‌رسید کاش بر پیشگیری در این محل بیشتر تاکید شود تا مجرمان جرات نداشته باشند جرمی مرتکب شوند تا پلیس مجبور شود به آنان تیراندازی کند.

واحدهای صنفی ممنوعه اطراف دانشگاه خوارزمی، دغدغه‌ای برای دانشجویان
جواد افزون یکی دیگر از افرادی است که با او در مورد حصارک صحبت می‌کنم، اهل کرمان است و دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه خوارزمی، مدت زیادی نیست که برای ادامه تحصیل به کرج آمده است.
چیز زیادی از محله حصارک نمی‌داند اما یک مساله از همان ابتدا توجهش را جلب کرده است؛ افزون می‌گوید: تعداد قهوه خانه‌های این محله آنقدر زیاد است که دوستانش تا فرصتی پیدا می‌کنند به این مکان‌ها رفته و اوقات فراغت خود را با دود سپری می‌کنند.
وی ادامه می‌دهد: تا جایی که من می‌دانم استقرار برخی واحدهای صنفی مانند قهوه‌خانه‌ها در شعاع خاصی از مراکز آموزشی ممنوع است اما این قهوه‌خانه‌ها به گونه‌ای دانشگاه خوارزمی را به محاصره در آورده‌اند که هر دانشجویی به محض خروج از درب دانشگاه با یکی از آنها مواجه می‌شود.
این دانشجوی دانشگاه خوارزمی اضافه می‌کند: از روزهای اول حضورم در دانشگاه خوارزمی دوستانی پیدا کردم که در ابتدا اهل قلیان و سیگار کشیدن نبودند اما با این محیط مساعد تعدادی از آنها به سمت قلیان و بعد هم سیگار گرایش پیدا کرده‌اند و آن را در برنامه هفتگی خود قرار داده‌اند. 
افزون در پایان می‌گوید: کاش مسئولین زودتر به این وضعیت رسیدگی کنند تا دانشجویانی که از راه دور و نزدیک برای تحصیل به این شهر آمده‌اند گرفتار این مسائل و معضلات نشوند.
در ادامه بر آن شدم تا با یکی از رانندگان تاکسی خط حصارک-میدان کرج گفت و گو کنم مهدی پارویی به فراخور شغلش از وضعیت نابسامان ترافیک این مسیر گلایه دارد و می‌گوید: رفت و آمد در این مسیر مخصوصا موقع غروب و اوایل شب کلافه کننده است.
پارویی ادامه می‌دهد: این مسیر را در مواقع عادی می‌توان در یک ربع طی کرد اما وقتی ترافیک زیاد می‌شود تا یک ساعت نیز به طول می‌انجامد.
این راننده تاکسی خاطرنشان می‌کند: کاش مسئولان چاره‌ای برای این معضل بیاندیشند چون دیگر غیر قابل تحمل شده است و علاوه بر آن آلودگی زیادی را نیز در پی داشته است.
عکس تزیینی است.
وحید صالحی  - خبرنگار ایسنا منطقه البرز


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: